تبليغاتX
اطلاع رسانی


اطلاع رسانی

روابط عمومی و ارتباطات

از كوير سوت و كور ، تا مرا صدا زدي

ديدمت ولي چه دور! ديدمت اما چه دير !

دست خسته مرا ، مثل كودكي بگير ، با خودت ببر ؛

خسته ام از اين كوير...!!

نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 7:36 بعد از ظهر توسط مهدی مهدیقلی| |

ميلاد با سعادت پدر بزرگوار حضرت صاحب الزمان(عج) ، امام حسن عسگري عليه السلام بر همگان مبارك باد

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 1:30 بعد از ظهر توسط مهدی مهدیقلی| |

 

سلام گل نرگس

به نام آن كه انسان را مسافر كاروان انتظار گردانيد

سلام اى گل نرگس، اى كه شيرين ترين انتظار، انتظار توست

و بهترين منتظر، منتظر توست

مى توانم در يك كلمه پر معنا بگويم:

گر عشقى هست و عاشقى

نام تو معشوق و من عاشق و شيفته توأم

در انتظارت مى مانم و از خداى بزرگ مى خواهم كه ظهورت را نزديك گرداند منبع:پايگاه اطلاع رساني مسجد جمكران

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 10:59 بعد از ظهر توسط مهدی مهدیقلی| |

 

جايگاه قابل توجه رسانه در دنياي امروز و گسترش دامنه‌ي استفاده از امكانات ارتباطي و رسانه‌يي حتي در حوزه‌هاي سياسي، موضوع سياست‌گذاري در حوزه‌ي رسانه را بيش از پيش مهم كرده است، چراكه اين سياست‌گذاري‌ها بي‌شك حوزه‌هاي ديگر اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و به‌ويژه سياسي كشورها را نيز تحت تاثير قرار مي‌دهد. اما به عقيده‌ي كارشناسان رسانه‌يي، سياست‌گذاري در حوزه‌ي رسانه در ايران، به دليل ناشناخته ماندن تاثيرات مهم آن در ساير حوزه‌ها بعضا مورد بي‌مهري و بي‌توجهي قرار مي‌گيرد.

                                                                                  ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 10:52 بعد از ظهر توسط مهدی مهدیقلی| |

 

 

      

چرا بعضي مواقع

از سوسک میترسیم از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمیترسیم !
از عنکبوت میترسیم از این که تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمیترسیم !
از خفاش شب میترسیم از شبی که افکارمون خفاشی میشه نمیترسیم !
از خوب سرخ نشدن سبزی قورمه میترسیم از سرخ کردن آدما از خجالت نمیترسیم !
ازجا نیفتادن خورشت میترسیم از این که هیچ کسی جای خودش نباشه نمیترسیم !
از دیر جوش اومدن آب برای چای میترسیم از جوش آوردن خون آدما نمیترسیم !
از لولو خور خوره های تو فیلم ها میترسیم از هیولای نفس نمیترسیم !
از تاریکی میترسیم از خاموش کردن آخرین شمع تو تاریکی نمیترسیم !
از گم کردن سکه هامون میترسیم ازسکه  یه پول کردن دیگران نمیترسیم !
از سرماخوردگی میترسیم از سر خورده کردن دوستامون نمیترسیم !
از شکستن لیوان میترسیم از شکستن دل آدما نمیترسیم!
از لکه دار شدن لباسای سفید میترسیم از کثیف شدن سفیدی روحمون نمیترسیم !
از خواب موندن میترسیم از عمری که همه به خواب سپری شد نمیترسیم !
از وقت کم آوردن میترسیم ازهدر رفتن وقتی که داریم نمیترسیم !
از درس پرسیدن و امتحان پس دادن میترسیم از رد شدن تو امتحان آخری نمیترسیم !
از اینکه بهمون خیانت کنند میترسیم از خیانت کردن به خودمون نمیترسیم !
از اینکه دلمون بشکنه میترسیم از درب و داغون کردن دل آدما نمیترسیم !
از اینکه دلخورمون کنند میترسیم از دل خون کردن دیگران نمیترسیم !
از گم کردن راه میترسیم از هیچ وقت به هیچ جایی نرسیدن نمیترسیم !
از خستگی سفر میترسیم از دست خالی رفتن و برگشتن نمیترسیم!
از اینکه نادیده گرفته شیم میترسیم از اینکه نادیدنی هارو نمی بینیم نمیترسیم !
از اینکه یه روز تموم بشیم میترسیم از اینکه تموم نشده بی مصرف شیم نمیترسیم !
از اینکه آدما فراموشمون کنند میترسیم از اینکه خدا از یادمون بره نمیترسیم ...

 

چه  كنيم تا اينگونه نشويم ؟

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 10:49 بعد از ظهر توسط مهدی مهدیقلی| |

گزیده ای از پند و اندرزهای  لقمان حکیم به فرزندش :

·       فرزندم ! از مردم توقع کاری که انجام دادن آن برایشان دشوار است ؛ نداشته باش  که در این صورت آن هم نشین از تو متنفر  می شود و آن دیگری از تو کناره گیری میکند و در نتیجه تنها و بی مونس می مانی  و چون تنها ماندی سر افکنده و خوار و بی مقدار میشوی .

·       از کسی عذر خواهی کن که عذر خواهی تو را بپذیرد و تو را ببخشد .

·       در انجام کارها ی خود از کسی کمک بگیر که در ازای انجام دادن آن از تو مزد میگیرد زیرا در این صورت شخص همانگونه که کار خود را انجام میدهد ؛ کار تو را انجام میدهد .

·       به آنچه از مال و روزی دنیا خداوند به تو عنایت فرموده ؛ راضی و قانع باش تا همیشه با دل خوش زندگی کنی ؛ اگر میخواهی به همه عزتهای دنیا دست یابی پس دست طمع خود را از انچه در دست مردم است قطع کن ؛ زیرا پیامبران و صدیقان فقط با قطع طمع و چشم پوشی از آنچه در دست مردم است به بالا ترین درجات و مراتب انسانی رسیدند .

·       اگر حاجت و خواسته ای داری که بر آورده نمیشود غمگین و دلتنگ مشو ؛ زیرا بر آوردن آن حاجت به دست خداوند متعال است و هر حاجت زمانی دارد که هر گاه خدای بزرگ صلاح بداند  آن زمان فرا می رسد و حاجت انسان بر آورده میشود ولیکن  همه چیز را عاجزانه از خدای بزرگ بخواه  و از او درخواست کن و انگشتان خود را به نشانه خواری و ذلت نسبت به پروردگار عالمیان به هنگام دعا کردن حرکت بده .

·       هرگاه تو به خودت ضرر رسانی ؛ بزرگترین دشمنی را در حق خود کرده ای زیرا دشمن  را نسبت به خودت کار ساز کرده ای .

·       به کسی نیکی کن که اهل و مستحق آن نیکی باشد  و برای رضای خدا .

·       اگر با مردم بیش از حد معاشرت کنی ؛ خود این عمل باعث جدائی و دوری میشود و همچنین  از مردم دوری و کناره گیری هم مکن که خوار و ذلیل می شوی .

·       اگر میخواهی خدا بر تو رحم کند بر مردم نیز رحم کن .

·       هرکس به تو بدی کرد ؛ او را به حال خود خود رها کن که هر چه تو سعی کنی به او بدی کنی ؛ نمیتوانی بیشتر از خود او ؛ به او بدی کنی ؛ زیرا او در حقیقت به خودش ظلم کرده است .

·       هرگز با افراد فاسق و گنهکار همنشینی مکن زیرا ایشان بمانند سگانند ؛ اگر تو چیزی پیدا کنی می خورند و اگر چیزی پیدا نکنند سرو صدا به راه می اندازند و تو را سرزنش می کنند .

·       فرزندم ! بسیار شیرین مباش که تو را بخورند و تلخ هم مباش که تو را دور افکنند .

 

در قرآن مجید سوره ای به نام لقمان میباشد که آیاتی را مختص به سخنان لقمان حکیم قرار داده اند ( بمانند آیات 12 و 13و16 الی 19 ).

تالیف : علامه مجلسی                                      بازنویسی : حسین صالح

 

منبع : وبلاگ گفتارهاي حكيمانه

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 8:24 بعد از ظهر توسط مهدی مهدیقلی| |

رضا صادقي ، ساده نگير..

ساده بیا دست منو بگیرو ، ساده نگیر این همه سادگی رو...

ساده نگیر اگه هنوز می تونی ، پای همه سادگی هات بمونی..

خسته نشو اگه تموم راهها، پیش تو و سادگیهات بسته شن...

طاقت بیار اگه همه آدمها، از اینکه پا به پات بیان خسته شن.

آخر خط جاده های خسته، بگو چقدر راه نرفته مونده

پشت دلت وقتی به خون نشسته، چند تا ترانه هست که کسی نخونده

دووم بیار خسته نشو از سفر، تنهایی تن بذار رو دوشت ببر

ترانه باش اونور ِ آخر ِ خط ، به نقطه می رسی بیا سر ِ خط ...

نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط مهدی مهدیقلی| |

قايقي خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از اين خاك غريب
كه در آن هيچ‌كسي نيست كه در بيشه عشق
قهرمانان را بيدار كند.

قايق از تور تهي
و دل از آرزوي مرواريد،
هم‌چنان خواهم راند.
نه به آبي‌ها دل خواهم بست
نه به دريا-پرياني كه سر از خاك به در مي‌آرند
و در آن تابش تنهايي ماهي‌گيران
مي‌فشانند فسون از سر گيسوهاشان.

هم‌چنان خواهم راند.
هم‌چنان خواهم خواند:
"دور بايد شد، دور."
مرد آن شهر اساطير نداشت.
زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود.

هيچ آيينه تالاري، سرخوشي‌ها را تكرار نكرد.
چاله آبي حتي، مشعلي را ننمود.
دور بايد شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره‌هاست."

هم‌چنان خواهم خواند.
هم‌چنان خواهم راند.

پشت درياها شهري است
كه در آن پنجره‌ها رو به تجلي باز است.
بام‌ها جاي كبوترهايي است كه به فواره هوش بشري مي‌نگرند.
دست هر كودك ده ساله شهر، خانه معرفتي است.
مردم شهر به يك چينه چنان مي‌نگرند
كه به يك شعله، به يك خواب لطيف.
خاك، موسيقي احساس تو را مي‌شنود
و صداي پر مرغان اساطير مي‌آيد در باد.

پشت درياها شهري است
كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشني‌اند.

پشت درياها شهري است!
قايقي بايد ساخت.
نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 11:3 قبل از ظهر توسط مهدی مهدیقلی| |


Design By : Night Skin