تبليغاتX
اطلاع رسانی


اطلاع رسانی

روابط عمومی و ارتباطات

.:: شب قدر از هزار ماه برتر است ::.

درحديثي طولاني از پيامبر(ص)مي خوانيم كه موسي (ع)به خدا عرض كرد:

خدايا...مقام قربت را خواهانم

پاسخ آمد:قرب من در بيداري شب قدر است

عرضه داشت:پروردگارا...رحمتت را خواستارم

پاسخ آمد:رحمت من در ترحم برمساكين در شب قدر است

گفت:خدايا...جواز عبور از صراط را مي خواهم

پاسخ آمد: رمز عبور از صراط،صدقه در شب قدر است

عرض كرد:خدايا... بهشت ونعمت هاي آن را مي طلبم

پاسخ آمد:دست يابي به آن در گرو تسبيح گفتن در شب قدر است

عرضه داشت:پروردگارا... خواهان نجات از آتش دوزخم

پاسخ آمد:رمز نجات از دوزخ استفار در شب قدر است

در پايان گفت:خدايا... رضاي تو را مي طلبم

پاسخ آمد: كسي مشمول رضاي من است كه در شب قدر نماز بگذارد

منبع:وسائل الشيعه جلد8صفحه20

 

توي شباي قدر آرزوهاتون رو روي بال فرشته ها بذارين

وتارسيدنشون به آسمون دعا كنين

صداي اجابت كه به دلتون رسيد ما رو فراموش نكنين

نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 3:19 بعد از ظهر توسط مهدی مهدیقلی| |

خواجه عبدالله انصاری در مورد سحری خوردن میگوید:

"...پس این سحری خوردن دام وصلت است که من نهادم تا تو برخیزی

و در دام دوستی ما افتی, فرشتگان را گوییم: بنگرید بندهء من شب خیز

است, بسم الله بر زبان تو برانم تا گویم که بندهء من از ذاکران است,

سوزی در دلت پدید آرم تا از سر آن سوز آهی بکشی,

و من گویم بندهء من به مهر من سوزان است.

بندهء من میسوزد و می زارد و خدای او را می نوازد.

و خداوند در دلش نور معرفت می فزایدو حقیقت کرم با زبان

لطف به بنده اش میگوید:

من آن توأم تو آن من باش, ز دل

گستاخی کن, چرا نشینی تو خجل؟

گر جرم همه خلق کنم پاک بحل

در مملکتم چه کم شود مشتی گل؟"

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 10:5 بعد از ظهر توسط مهدی مهدیقلی| |

دیر میاد و زود هم میره..!!

نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 10:28 بعد از ظهر توسط مهدی مهدیقلی| |

مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد.گفتارهای کوتاهی از آیت الله العظمی بهجت (ره)
نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط مهدی مهدیقلی| |


میگویند حضرت رسول(ع) میفرمایند: «من عرف نفسه فقدعرف ربه‏»

يعنى: «هر كه بشناسد نفس خود را پس به تحقيق كه بشناسد پروردگار خودرا» .

اما به راستی این خودشناسی یعنی چه؟!

در این مورد ملا احمد نراقی در کتاب معراج السعادت می نویسد:
پس بايد كه: حقيقت‏خود را طلب كنى تا خود چه چيزى،
و چه كسى، و از كجاآمده‏اى، و به كجا خواهى رفت.
و به اين منزلگاه روزى چند به چه كار آمده‏اى،
تو رابراى چه آفريده‏اند.
و اين اعضا و جوارح را به چه سبب به تو داده‏اند،
و زمام قدرت واختيار را به چه جهت در كف تو نهاده‏اند.
و بدانى كه: سعادت تو چيست، و از چيست،
و هلاكت تو چيست.
و بدانى كه: اين صفات و ملكاتى كه در تو جمع شده است
بعضى از آنها صفات‏بهايم‏اند، و برخى صفات سباع و درندگان،
و بعضى صفات شياطين، و پاره‏اى صفات‏ملائكه و فرشتگان اند.
و بشناسى كه: كدام يك از اين صفات،
شايسته و سزاوار حقيقت تو است،
و باعث‏نجات و سعادت توست، تا در استحكام آن بكوشى.
و كدام يك عاريت‏اند و موجب خذلان‏و شقاوت،
تا در ازاله آن سعى نمائى.
.....

در پناه خداوند مهربان و به یاری او خود را بیابیم! آمین


نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 10:14 بعد از ظهر توسط مهدی مهدیقلی| |

مبعث پیامبر رحمت  ، از بین برنده جهل و نادانی بر عموم  انسانها مبارک باد
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط مهدی مهدیقلی| |

سال 1264 قمرى، نخستين برنامه‌ى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مى‌شود

هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باخته‌اند، امير بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند يا از شهر بيرون مى‌رفتند

روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هايتان آبله‌کوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مى‌شود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست داده‌اى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز

چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد...

در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاى‌هاى مى‌گريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچه‌ى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست

امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشک‌هايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم.

ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيده‌اند

امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ايرانى‌ها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مى‌گريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند

روحش شاد http://ravabetomomie.blogfa.com/

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 9:35 بعد از ظهر توسط مهدی مهدیقلی| |

خدایا: مرا از این فاجعه پلید مصلحت پرستی که چون همه گیر شده است، وقاحتش از یاد رفته

 است و بیماری شده است که، از فرط عمومیتش، هر کس از آن سالم مانده باشد بیمار می نماید

 مصون بدار، تا، به رعایت مصلحت، حقیقت را ذبح شرعی نکنم.

خدایا: رحمتی کن تا ایمان ، نام ونان برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را وحتی نامم را در خطر

 ایمانم افکنم تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند نه از آنها که پول

دین را می گیرند و برای دنیا کار می کنند .

لطفا برداشتتان را برایم بنویسید...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 10:48 بعد از ظهر توسط مهدی مهدیقلی| |

گاهی نقد دوستان را می خوانم که قطبی بدرد فوتبال ایران نمی خورد ، توی این فکر میروم مگر این فوتبال چه دارد که قطبی برایش کم است ؟ آیا فدراسیون مسقل و فعالی دارد ؟ نمونه بارز آن منشور اخلاقی ! خودشان نوشته اند و برای پاکسازی فوتبال ان را تایید کرده اند و الان به جای حمایت جدی، همه پا پس میکشند تا این آشفته بازاری که میرفت با همت عده اندکی، کمی سامان یابد دچار بلاتکلیفی وابهام شود ، البته اگر بخواهیم انصاف ر ا رعایت کنیم، شاید بهترین تصمیم فدراسیون در این مدت ! انتخاب سرمربی تیم ملی در فاصله حدود دو سال تا جام ملتهای اسیا باشد، آیا این فوتبال باشگاههای در آمدزا و مجهزی دارد که هرکدام بتوانند بدون تزریق پولهای مردم ( کمک دولت ) در صحنه فوتبال حضور داشته باشند ؟ آیا رسانه های ما ، حالا از هر نوع آن حرفه ای می بینند و می نویسند ؟ برای این فوتبال چه سرمایه ای داریم جز شعارهای همیشگی ، غیرت و .... تاسف باره وقتی یکی از مسئولان محترم فدراسیون فوتبال ، بعد از کلی بی برنامگی در تیم ملی از تعویض پی در پی مربی بگیر تا نداشتن دیدار تدارکاتی مناسب و .... می اید در سیما و می گوید ما ایرانیها ، مردمان روزهای سخت هستیم ! و مطمئنا با شکست دو کره ! راهی جام جهانی می شویم و ..... برادر من چی فکر کردید ! آیا بقیه دنیا روزهای سخت نداشته و ندارند و در خوابند ؟ اخر این چه توجیهاتی است که می آورید و به شعور مخاطبان اهانت می کنید ..... البته من هنوز هم به برخی رفتارهای آقای قطبی نقد دارم، ولی امروز می گویم در شرایط فعلی ، برای این فوتبال که متاع قابل عرضه ای جز افتخارات به تاریخ پیوسته اش ندارد ، قطبی از سرش هم زیاد استhttp://maziaran.blogfa.com/
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 10:44 بعد از ظهر توسط مهدی مهدیقلی| |

صدای مرحوم استاد آذر یزدی نویسنده معروف قصه های خوب برای بچه های خوب و از مفاخر فرهنگی کشورمون ؛ بسیار دلنشین و صمیمانه از زندگیش می گوید..برای دانلود سریع ، کلیک کنید
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط مهدی مهدیقلی| |


Design By : Night Skin